پولس ( Paul )
پُولُس رسول تقریبا هم دوران با مسیح متولد شد. در روز ختنه وی، نامش را سولُس گذاشتند.
وی در شهر طرسوس متولد شد. طرسوس مرکز استان قیلیقیه، که در جنوب شرقی آسیای صغیر (آناتولی) واقع شده و متعلق به روم بود. بنابراین پولس یک تبعه روم به حساب میآمد.
این شهر به واسطه موقعیت جغرافیایی، شهری تجاری و پر از رفت و آمد و بسیار ثروتمند بود. دانشگاه آن از دانشگاههای آتن و اسکندریه معروفتر بوده است. پولس در چنین شهری به دنیا آمده و دوران جوانی و تحصیلات خود را در آن گذرانده است.
پولس در یک خانواده اصیل یهودی ، از طایفه بنیامین بدنیا آمد و در روز هشتم ختنه شد. بطور مادر زاد اسرائیلی و دارای خون پاک و غیر مخلوط این قوم بوده است و یک عبرانی اصیل بشمار می آمد.
احتمالا نام پولس برای استفاده غیر یهودیان به وی داده شد که میتواند یک نام خانگی عبرانی باشد و سپس به این نام، نامیده شده است.
وی از فرقه فریسیان که در زمینه انجام آداب شریعت از همه سختگیرترند، بود و از نظر شریعت کاملا بی عیب و کامل به حساب میآمد. پدرش یهودی و تبعه روم بود و به همین دلیل پولس نیز تبعه روم بشمار میآمده است.
وی دارای خواهر و خواهرزاده بوده و خویشانی مانند اَندرونیکوس و یونیاس داشته که قبل از وی به مسیح ایمان آورده بودند. در هیچ کجا اشاره نشده که پولس ازدواج کرده است.
پولس رسول ( به یونانی : Απόστολος Παύλος )
وی به عنوان یک تبعه رومی از امکانات و مزایای ویژهای برخوردار بوده، که از آن استفاده میکرده است. کسی حق نداشت که دستان آنان را ببندد و یا آنان را تازیانه بزند. و اتباع روم حق داشتند، شکایات خود را نزد قیصر روم ببرند و آنان به مصلوب شدن محکوم نمیشدند.
پولس قبل از ایمان به مسیح، یکی از آزار دهندگان و تعقیب کنندگان مسیحیان بود و آنان را با بی رحمی شکنجه میداد و قصد نابود کردن آنان را داشت و تمامی این کارها را خدمت به خداوند میدانست. وی نسبت به سایر همسالان خود، مومن تر و تعصب بیشتری برای اجرای رسوم و سنتهای مذهبی داشت.
پولس دز زمان سنگسار شدن استیفان، اولین شهید مسیحیت، حضور داشت و پس از آن با شدت بیشتری به آزار، دستگیری و به زندان انداختن ایمانداران پرداخت.
پولس زمانیکه به دمشق جهت ویران کردن کلیساها و سرکوب کردن مسیحیان میرفت. نوری از آسمان بر وی تابید و مسیح با وی سخن گفت:
“من آن عیسی هستم که تو بدو جفا میکنی”
همراهان پولس نور را دیدند، اما سخن عیسی را تنها پولس بود که شنید. پس از آن وی نابینا گشت و به دمشق رفت و مدت سه روز هیچ چیز نخورد.
شخصی بنام حنانیا، به خواست عیسی که در خواب دیده بود، به نزد پولس رفته و بر چشمان او دست گذاشت و وی بینایی خود را بدست آورد و پس از تعمید گرفتن به کلیساهای دمشق رفته و در مورد عیسی که پسر خداست، موعظه کرد.
ملاقات با مسیح انقلابی در زندگی پولس ایجاد کرد و آغاز راهی نو و کاملا متفاوت در زندگی وی شد، که آینده او را به شکلی جدید و در راه خدمت به مسیح تغییر داد.
پولس از دمشق برای مدتی به عربستان رفت، ولی هیچ جا گفته نشده است که دلیل سفر وی به عربستان به چه منظوری بوده است. سپس به دمشق باز گشت و برای مدت سه سال در آنجا موعظه و فعالیت میکرد.
زمانیکه از توطئه یهودیان جهت کشتنش آگاهی یافت، توسط شاگردانش فرار کرده و به اورشلیم رفت. مدت پانزده روز در اورشلیم مانده و با پطرس و یعقوب ملاقات کرد و سپس به نواحی سوریه و قیلیقیه ( طرسوس ) رفت.
برنابا به طرسوس رفته و پولس را همراه با خود به انطاکیه برد و مدت یکسال به تعلیم نو ایمانان پرداخت و در آنجا بود که برای اولین بار پیروان مسیح را “ مسیحی “ لقب دادند.
بنا به سبب حضور و دستور روح القدس، پولس و برنابا برای رفتن به سفر بشارتی انتخاب شدند. پولس در مجموع دارای سه سفر بشارتی بوده است.
پولس رسول ( به عبری :פאולוס )
اولین سفر بشارتی
پولس همراه با برنابا و مرقس به سلوکیه و از آنجا با کشتی به قبرس رفتند. و در شهر سلامیس و تمامی جزیره به مسیح، موعظه میکردند. در شهر پافس جادوگری بود که خود را نبی میخواند و نام یونانی وی علیما بود.
برنابا و پولس، زمانیکه در شهر پافس در قبرس به والی آنجا سرجیوس، بشارت میدادند، بازیشوع با آنان مخالفت و جلوی کار آنان را میگرفت. پولس وی را مورد غضب الهی قرار داد و بازیشوع کور گردید. و سرجیوس والی پافس به مسیح ایمان آورد.
سپس پولس و همراهانش با کشتی به پرجه پمفلیه رفتند و در آنجا مرقس از آنان جدا شده به اورشلیم بازگشت، اما پولس و برنابا به پیسیدیه رفته و در کنایس موعظه میکردند، اما یهودیان اهالی شهر را بر ضد آنها شورانیدند و آنان پیسیدیه را به مقصد ایقونیه ترک کرده و در آنجا چون قصد سنگسار آنان را داشتند به سوی لستره و دربه، شهرهای لیکاونیه و اطراف آن نواحی رفتند.
زمانی که پولس با برنابا برای رساندن پیغام خداوند، در لستره بودند، به دلیل معجزات آنان، اهالی شهر آنها را از خدایان پنداشتند و برنابا را مشتری ( زئوس ) و پولس را به علت سخنوری عطارد ( هرمس ) خواندند و کاهن معبد زئوس برای آنان حلقههای گل آورده و میخواست برای آنان در دروازه شهر گاو و گوسفند قربانی کند. اما یهودیانی که از انطاکیه و ایقونیه آمده بودن با اهالی پولس را سنگسار کردند و چون فکر میکردند وی مرده است او را به خارج شهر انداختند، اما پولس از جا برخاست و به دربه رفت و در آنجا تعداد زیادی ایمان آوردند و دوباره به لستره و ایقونیه بازگشت، و از پیسیدیه گذشته به پمفلیه رفته و در پرجه به موعظه پرداخته و سپس به اَتالیه رفته و از آنجا کشتی سوار شده، به محل شروع مسافرت خود، انطاکیه مراجعت کردند و ماجرای سفر خود و ایمان آوردن مردم غیر یهود را، برای دیگر ایمانداران و شاگردان بازگو کردند. پولس مدت زیادی را در انطاکیه ماند.
دومین سفر بشارتی
پس از مدت زمانی، پولس از برنابا خواست که به شهرهایی که قبلا بوده اند، سربزنند، برنابا میخواست که مرقس نیز همراه آنان باشد، ولی بر سر بردن مرقس با پولس دچار اختلاف شده و از هم جدا شدند و برنابا با مرقس به قبرس رفتند. پولس برنابا را دیگر ملاقات نکرد، اما در نامههای پولس از برنابا همیشه به نیکی و درستی یاد شده است.
پولس یکی از ایمانداران به نام سیلاس را همراه خود برد، از نواحی سوریه و قیلیقیه گذشته و به کلیساها رفته و ایمانداران را تقویت میکردند. در دربه و لستره، تیموتائوس که احتمال زیاد در اولین سفر پولس به آنجا، ایمان آورده بود. پس از آنکه وی را به سبب آنکه قرار بود در میان یهودیان فعالیت کند، ختنه کردند، پولس، او را نیز همراه با خود برد.
چون از نواحی فریجیه و غلاطیه عبور میکردند، خداوند آنان را به به مکادونیه هدایت کرد، پس به فلیپی که اولین شهر در مرز مکادونیه بود، رفتند. در آنجا به سبب دختری که فالگیری میکرد، به زندان افتاده و پس از آنکه در شب زلزله رخ داد، درهای زندان گشوده شد و پس از ایمان آوردن زندانبان و خانوادهاش و آگاهی از رومی بودن پولس، آنان را آزاد کردند.
پولس و همراهانش شهر را ترک کرده و به تسالونیکی رفتند. در آنجا یهودیان مردم را شورانده و باعث ترس حکام شهر شدند.
ایمانداران، شبانه پولس و سیلاس را به بیریه فرستادند. در آنجا نیز بر اثر تحریک یهودیان، شهر را ترک کرده و به آتن رفت، اما تیموتائوس و سیلاس در آنجا باقی ماندند. در آتن به سبب سخنرانیهای پولس تعداد زیادی ایمان آوردند، و از آنجا به قرنتس رفت و به کار خیمه دوزی مشغول شد، و حدود یک سال و نیم در آنجا باقی ماند و به تعلیم پرداخت.
در قرنتس او را به نزد حاکم بردند، ولی حاکم شهر او را آزاد کرد و اهمیتی به شاکیان نداد. پس از ترک قرنتس، به سوریه و سپس به افسس رفت و از افسس به انطاکیه، محل شروع سفرش بازگشت.
پولس رسول و پطرس رسول
پولس سومین سفر بشارتی خود را از غلاطیه و فریجیه آغاز کرد و باعث بنای ایمانداران میگردید. سپس به افسس رفت و بیش از دو سال در آنجا مانده و کلام خدا را برای یهودیان و غیر یهودیان موعظه میکرد.
وی تصمیم گرفت که به مکادونیه و اخائیه و سپس به روم برود، پس تیموتائوس و ارسطوس را زودتر به آنجا فرستاد، ولی در همین هنگام در افسس توسط سازندگان بت دیانا شورشی برپا شد. این شورش توسط شخصی به نام دیمتریوس که سازنده مجسمههای نقرهای آرتمیس ( از خدایان یونانی ) بود، راه اندازی شد.
اَرِستَرخُس که یکی از مسیحیان ایماندار و از اهالی مکادونیه و از یاران نزدیک پولس و در افسس همراه او بود، دستگیر گردید، ولی با وساطت شهردار افسس شورش به پایان رسید و وی آزاد گردید.
پولس حدود سه سال در افسس بود و نامه به قرنتیان را قبل از ترک افسس نوشت. از افسس به مقدونیه و سپس به یونان رفته و مدت سه ماه در آنجا ماند و نامه به غلاطیان را در آنجا نوشت، سپس عازم سوریه شد تا به اورشلیم برود و در میلیتس از کشتی پیاده شده و برای کشیشان کلیسای افسس پیغام فرستاد که بیایند در کشتی او را ببینند، زیرا فرصت رفتن به افسس را نداشت و در میلیتس برای آنان سخنرانی کرد. از آنجا به شهر صور در سوریه رفته و سپس به قیصریه وارد گردید.
اغابوس که از شاگردان مسیح و یکی از نبیان بود، از یهودیه به قیصریه رفت و در آنجا به دیدن پولس رفته و به وی هشدار داد که یهودیان او را در اورشلیم دستگیر و تحویل رومیها خواهند داد. ولی علیرغم درخواست ایمانداران از پولس برای نرفتن به اورشلیم، وی پس از چندی به اورشلیم رفت، ( احتمالا در بهار سال ۵۸ میلادی ) و در آنجا به سبب شورش یهودیان دستگیر گردید.
زندانهای پولس
پولس پس از دستگیری در اورشلیم، تقاضا کرد که نزد قیصر روم محاکمه شود. پس فرمانده وی را از اورشلیم به قیصریه فرستاد و او را در قصر هیرودیس پادشاه نگاه داشتند. در آن زمان فلیکس والی بود و چون از بی گناهی پولس آگاه بود دستور داد که او را اذیت نکنند.
دو سال سپری شد و اورا نزد اغریپاس پادشاه فرستادند، وی در دفاعیه پولس در اورشلیم حاضر وپس از شنیدن سخنان پولس، وی را بی گناه تشخیص داد و او را به روم فرستاد، در راه کشتی آنان غرق شد و سرانجام به روم رسیده و مدت دو سال در آنجا در خانه اجارهای خود زندگی کرد.
پولس رساله به فلیمون و کولسیان را در آنجا مینویسد. چون هیچ شاهدی برای زندانی کردن او نبود، وی را آزاد میکنند. پس از آزادی نامه اول تیموتائوس و تیطس را نوشت و به آسیای صغیر و شرق اروپا سفر کرد.
به سبب آتش سوزی در شهر روم، نرون پادشاه روم به مسیحیان مشکوک شده و آنان را مورد آزار قرار داد و پولس دستگیر و دوباره به زندان انداخته شد.
دومین نامه به تیموتائوس را در آن زمان نوشت و این آخرین دست نوشته پولس است.
پولس حدود سال ۶۶ پس از میلاد دیده از جهان فرو بست و این تاریخ چهار سال قبل از سقوط اورشلیم است.
گفته میشود که وی به شهادت رسیده است، اما در کتاب مقدس در مورد مرگ وی چیزی گفته نشده است.
منابع کتاب مقدس:
اعمال باب ۷ الی ۲۸ - فیلیپیان باب ۳ - غلاطیان باب ۱ - رومیان باب ۱۶
اعمال باب ۱۳ آیه ۹
۹ ولی سولس که پولس باشد، پر از روحالقدس شده، بر او نیک نگریسته.
فیلیپیان باب ۳ آیه ۵ تا ۶
۹ ولی سولس که پولس باشد، پر از روحالقدس شده، بر او نیک نگریسته.
فیلیپیان باب ۳ آیه ۵ تا ۶
۵ روز هشتم مختون شده و از قبیله اسرائیل، از سبط بنیامین، عبرانی از عبرانیان، از جهت شریعت فریسی، ۶ از جهت غیرت جفا کننده برکلیسا، از جهت عدالت شریعتی، بیعیب.
غلاطیان باب ۱ آیه ۱۳ تا ۱۴
۱۳ زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیدهاید که بر کلیسای خدا بینهایت جفا می نمودم و آن را ویران می ساختم، ۱۴ و در دین یهود از اکثر همسالان قوم خود سبقت می جستم و در تقالید اجداد خود بغایت غیور می بودم.
۱۳ زیرا سرگذشت سابق مرا در دین یهود شنیدهاید که بر کلیسای خدا بینهایت جفا می نمودم و آن را ویران می ساختم، ۱۴ و در دین یهود از اکثر همسالان قوم خود سبقت می جستم و در تقالید اجداد خود بغایت غیور می بودم.
اعمال باب ۲۱ آیه ۳۹
۳۹ پولس گفت: “من مرد یهودی هستم از طرسوس قیلیقیه، شهری که بینام و نشان نیست و خواهش آن دارم که مرا اذن فرمایی تا به مردم سخن گویم.
۳۹ پولس گفت: “من مرد یهودی هستم از طرسوس قیلیقیه، شهری که بینام و نشان نیست و خواهش آن دارم که مرا اذن فرمایی تا به مردم سخن گویم.
اعمال باب ۲۳ آیه ۶
۶ چون پولس فهمید که بعضی از صدوقیان و بعضی از فریسیانند، در مجلس ندا در داد که “ای برادران، من فریسی، پسر فریسی هستم و برای امید و قیامت مردگان از من بازپرس میشود.
۶ چون پولس فهمید که بعضی از صدوقیان و بعضی از فریسیانند، در مجلس ندا در داد که “ای برادران، من فریسی، پسر فریسی هستم و برای امید و قیامت مردگان از من بازپرس میشود.
اعمال باب ۲۳ آیه ۱۶
۱۶ اما خواهرزاده پولس از کمین ایشان اطلاع یافته، رفت و به قلعه درآمده، پولس را آگاهانید.
۱۶ اما خواهرزاده پولس از کمین ایشان اطلاع یافته، رفت و به قلعه درآمده، پولس را آگاهانید.
رومیان باب ۱۶ آیه ۷
۷ و اَندرونیکوس و یونیاس خویشان مرا که با من اسیر میبودند سلام نمایید که مشهور در میان رسولان هستند و قبل از من در مسیح شدند.
رومیان باب ۱۶ آیه ۱۱
۱۱ و خویش من هیردیون را سلام دهید و آنانی را از اهل خانه نرگسوس که در خداوند هستند سلام رسانید.
۱۱ و خویش من هیردیون را سلام دهید و آنانی را از اهل خانه نرگسوس که در خداوند هستند سلام رسانید.
اعمال باب ۱۶ آیه ۳۷ تا ۳۹
۳۷ لیکن پولس بدیشان گفت: “ما را که مردمان رومی میباشیم، آشکارا و بیحجت زده، به زندان انداختند. آیا الان ما را به پنهانی بیرون مینمایند؟ نی، بلکه خود آمده، ما را بیرونبیاورند.” ۳۸ پس فراشان این سخنان را به والیان گفتند و چون شنیدند که رومی هستند بترسیدند ۳۹ و آمده، بدیشان التماس نموده، بیرون آوردند و خواهش کردند که از شهر بروند.
اعمال باب ۲۲ آیه ۲۵ تا ۲۹
۲۵ و وقتی که او را به ریسمانها میبستند، پولس به یوزباشیای که حاضر بود گفت: “آیا بر شما جایز است که مردی رومی را بیحجت هم تازیانه زنید؟” ۲۶ چون یوزباشی این را شنید، نزد مینباشی رفته، او را خبر داده، گفت: “چه میخواهی بکنی زیرا این شخص رومی است؟” ۲۷ پس مینباشی آمده، به وی گفت: “مرا بگو که تو رومی هستی؟” گفت: “بلی!” ۲۸ مینباشی جواب داد: “من این حقوق را به مبلغی خطیر تحصیل کردم!” پولس گفت: “اما من در آن مولود شدم.” ۲۹ در ساعت آنانی که قصد تفتیش او داشتند، دست از او برداشتند و مینباشی ترسان گشت چون فهمید که رومی است از آن سبب که او را بسته بود.
اعمال باب ۲۵ آیه ۱۱
۱۱ پس هر گاه ظلمی یا عملی مستوجب قتل کرده باشم، از مردن دریغ ندارم. لیکن اگر هیچ یک از این شکایتهایی که اینها بر من میآورند اصلی ندارد، کسی نمیتواند مرا به ایشان سپارد. به قیصر رفع دعوی میکنم.”
اعمال باب ۷ آیه ۵۸
۵۸ و از شهر بیرون کشیده، سنگسارش کردند. و شاهدان، جامههای خود را نزد پایهای جوانی که سولس نام داشت گذاردند.
اعمال باب ۸ آیه ۱ تا ۳
۱ و در آن وقت جفای شدید بر کلیسای اورشلیم عارض گردید، بحدی که همه جز رسولان به نواحی یهودیه و سامره پراکنده شدند. ۲ و مردان صالح استیفان را دفن کرده، برای وی ماتم عظیمی برپا داشتند. ۳ اما سولس کلیسا را معذب میساخت و خانه به خانه گشته، مردان و زنان را برکشیده، به زندان میافکند.
اعمال باب ۹ آیه ۳ تا ۹
۳ و در اثنای راه، چون نزدیک به دمشق رسید، ناگاه نوری از آسمان دور او درخشید ۴ و به زمین افتاده، آوازی شنید که بدو گفت: “ای شاول، شاول، برای چه بر من جفا میکنی؟” ۵ گفت: “خداوندا تو کیستی؟” خداوند گفت: “من آن عیسی هستم که تو بدو جفا میکنی. ۶ لیکن برخاسته، به شهر برو که آنجا به تو گفته میشود چه باید کرد.” ۷ اما آنانی که همسفر او بودند، خاموش ایستادند چونکه آن صدا را شنیدند، لیکن هیچکس را ندیدند. ۸ پس سولس از زمین برخاسته، چون چشمان خود را گشود، هیچکس را ندید و دستش را گرفته، او را به دمشق بردند، ۹ و سه روز نابینا بوده، چیزی نخورد و نیاشامید.
اعمال باب ۲۲ آیه ۸ تا ۹
۸ من جواب دادم: "خداوندا تو کیستی؟" او مرا گفت: "من آن عیسی ناصری هستم که تو بر وی جفا میکنی." ۹ و همراهان من نور را دیده، ترسان گشتند ولی آواز آن کس را که با من سخن گفت نشنیدند.
اعمال باب ۲۶ آیه ۱۵
۱۵ من گفتم: "خداوندا تو کیستی؟" گفت: "من عیسی هستم که تو بر من جفا میکنی.
اعمال باب ۹ آیه ۱۳ تا ۲۰
۱۳ حنانیا جواب داد که “ای خداوند، درباره این شخص از بسیاری شنیدهام که به مقدسین تو در اورشلیم چه مشقتها رسانید، ۱۴ و در اینجا نیز از روسای کهنه قدرت دارد که هر که نام تو را بخواند، او را حبس کند.” ۱۵ خداوند وی را گفت: “برو زیرا که او ظرف برگزیده من است تا نام مرا پیش امتها و سلاطین و بنیاسرائیل ببرد. ۱۶ زیرا که من او را نشان خواهم داد که چقدر زحمتها برای نام من باید بکشد.” ۱۷ پس حنانیا رفته، بدان خانه درآمد و دستها بر وی گذارده، گفت: “ای برادر شاول، خداوند یعنی عیسی که در راهی که میآمدی بر تو ظاهر گشت، مرا فرستاد تا بینایی بیابی و از روحالقدس پر شوی.” ۱۸ در ساعت از چشمان او چیزی مثل فلس افتاده، بینایی یافت و برخاسته، تعمید گرفت. ۱۹ و غذا خورده، قوت گرفت و روزی چند با شاگردان در دمشق توقف نمود. ۲۰ و بیدرنگ، در کنایس به عیسی موعظه مینمود که او پسر خداست.
غلاطیان باب ۱ آیه ۱۷ تا ۲۱
۱۷ و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. ۱۸ پس بعد از سه سال، برای ملاقات پطرس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی بسر بردم. ۱۹ اما از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم. ۲۰ اما درباره آنچه به شما می نویسم، اینک در حضور خدا دروغ نمی گویم. ۲۱ بعد ازآن به نواحی سوریه و قیلیقیه آمدم.
۱۷ و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. ۱۸ پس بعد از سه سال، برای ملاقات پطرس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی بسر بردم. ۱۹ اما از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم. ۲۰ اما درباره آنچه به شما می نویسم، اینک در حضور خدا دروغ نمی گویم. ۲۱ بعد ازآن به نواحی سوریه و قیلیقیه آمدم.
اعمال باب ۹ آیه ۲۳ تا ۳۰
۲۳ اما بعد از مرور ایام چند یهودیان شورا نمودند تا او را بکشند. ۲۴ ولی سولس از شورای ایشان مطلع شد و شبانهروز به دروازهها پاسبانی مینمودند تا او را بکشند. ۲۵ پس شاگردان او را در شب در زنبیلی گذارده، از دیوار شهر پایین کردند. ۲۶ و چون سولس به اورشلیم رسید، خواست به شاگردان ملحق شود، لیکن همه از او بترسیدند زیرا باور نکردند که از شاگردان است. ۲۷ اما برنابا او را گرفته، به نزد رسولان برد و برای ایشان حکایت کرد که چگونه خداوند را در راه دیده و بدو تکلم کرده و چطور در دمشق به نام عیسی به دلیری موعظه مینمود. ۲۸ و در اورشلیم با ایشان آمد و رفت میکرد و به نام خداوند عیسی به دلیری موعظه مینمود. ۲۹ و با هلینستیان گفتگو و مباحثه میکرد. اما درصدد کشتن او برآمدند. ۳۰ چون برادران مطلع شدند، او را به قیصریه بردند و از آنجا به طَرسوس روانه نمودند.
۲۳ اما بعد از مرور ایام چند یهودیان شورا نمودند تا او را بکشند. ۲۴ ولی سولس از شورای ایشان مطلع شد و شبانهروز به دروازهها پاسبانی مینمودند تا او را بکشند. ۲۵ پس شاگردان او را در شب در زنبیلی گذارده، از دیوار شهر پایین کردند. ۲۶ و چون سولس به اورشلیم رسید، خواست به شاگردان ملحق شود، لیکن همه از او بترسیدند زیرا باور نکردند که از شاگردان است. ۲۷ اما برنابا او را گرفته، به نزد رسولان برد و برای ایشان حکایت کرد که چگونه خداوند را در راه دیده و بدو تکلم کرده و چطور در دمشق به نام عیسی به دلیری موعظه مینمود. ۲۸ و در اورشلیم با ایشان آمد و رفت میکرد و به نام خداوند عیسی به دلیری موعظه مینمود. ۲۹ و با هلینستیان گفتگو و مباحثه میکرد. اما درصدد کشتن او برآمدند. ۳۰ چون برادران مطلع شدند، او را به قیصریه بردند و از آنجا به طَرسوس روانه نمودند.
اعمال باب ۱۱ آیه ۲۵ تا ۲۶
۲۵ و برنابا به طرسوس برای طلب سولس رفت و چون او را یافت به اَنطاکیه آورد. ۲۶ و ایشان سالی تمام در کلیسا جمع میشدند و خلقی بسیار را تعلیم میدادند و شاگردان نخست در انطاکیه به مسیحی مسمی شدند.
اعمال باب ۱۳ آیه ۲ تا ۱۴
۲ چون ایشان در عبادت خدا و روزه مشغول میبودند، روحالقدس گفت: “برنابا و سولس را برای من جدا سازید از بهر آن عمل که ایشان را برای آن خواندهام.” ۳ آنگاه روزه گرفته و دعا کرده و دستها بر ایشان گذارده، روانه نمودند. ۴ پس ایشان از جانب روحالقدس فرستاده شده، به سلوکیه رفتند و از آنجا از راه دریا به قپرس آمدند. ۵ و وارد سلامیس شده، در کنایس یهود به کلام خدا موعظه کردند و یوحنا ملازم ایشان بود. ۶ و چون در تمامی جزیره تا به پافس گشتند، در آنجا شخص یهودی را که جادوگر و نبی کاذب بود یافتند که نام او باریشوع بود. ۷ او رفیق سرجیوس پولس والی بود که مردی فهیم بود. همان برنابا و سولس را طلب نموده، خواست کلام خدا را بشنود. ۸ اما علیما یعنی آن جادوگر، زیرا ترجمه اسمش همچنین میباشد، ایشان را مخالفت نموده، خواست والی را از ایمان برگرداند. ۹ ولی سولس که پولس باشد، پر از روحالقدس شده، بر او نیک نگریسته، ۱۰ گفت:”ای پر از هر نوع مکر و خباثت، ای فرزند ابلیس و دشمن هر راستی، باز نمیایستی از منحرف ساختن طرق راست خداوند؟ ۱۱ الحال دست خداوند بر توست و کور شده، آفتاب را تا مدتی نخواهی دید.” که در همان ساعت، غشاوه و تاریکی او را فرو گرفت و دور زده، راهنمایی طلب میکرد. ۱۲ پس والی چون آن ماجرا را دید، از تعلیم خداوند متحیر شده، ایمان آورد. ۱۳ آنگاه پولس و رفقایش از پافس به کشتی سوار شده، به پرجه پمفلیه آمدند. اما یوحنا از ایشان جدا شده، به اورشلیم برگشت. ۱۴ و ایشان از پرجه عبور نموده، به انطاکیه پیسیدیه آمدند و در روز سبت به کنیسه درآمده، بنشستند.
اعمال باب ۱۳ آیه ۵۰ تا ۵۱
۵۰ اما یهودیان چند زن دیندار و متشخص و اکابر شهر را بشورانیدند و ایشان را به زحمت رسانیدن بر پولس و برنابا تحریض نموده، ایشان را از حدود خود بیرون کردند. ۵۱ و ایشان خاک پایهای خود را بر ایشان افشانده، به ایقونیه آمدند.
اعمال باب ۱۴ آیه ۵ تا ۶
۵ و چون امتها و یهود با روسای خود بر ایشان هجوم میآوردند تا ایشان را افتضاح نموده، سنگسار کنند، ۶ آگاهی یافته، به سوی لستره و دربه، شهرهای لیکاونیه و دیار آن نواحی فرار کردند.
اعمال باب ۱۴ آیه ۱۲ تا ۱۳
۱۲ پس برنابا را مشتری و پولس را عطارد خواندند زیرا که او درسخن گفتن مقدم بود. ۱۳ پس کاهن مشتری که پیش شهر ایشان بود، گاوان و تاجها با گروههایی از خلق به دروازهها آورده، خواست که قربانی گذراند.
اعمال باب ۱۴ آیه ۱۹ تا ۲۱
۱۹ اما یهودیان از انطاکیه و ایقونیه آمده، مردم را با خود متحد ساختند و پولس را سنگسار کرده، از شهر بیرون کشیدند و پنداشتند که مرده است. ۲۰ اما چون شاگردان گرد او ایستادند برخاسته، به شهر درآمد و فردای آن روز با برنابا بهسوی دربه روانه شد ۲۱ و در آن شهر بشارت داده، بسیاری را شاگرد ساختند. پس به لستره و ایقونیه و انطاکیه مراجعت کردند.
اعمال باب ۱۴ آیه ۲۴ تا ۲۸
۲۴ و از پیسیدیه گذشته به پمفلیه آمدند. ۲۵ و در پرجه به کلام موعظه نمودند و به اَتالیه فرود آمدند. ۲۶ و از آنجا به کشتی سوار شده، به انطاکیه آمدند که از همان جا ایشان را به فیض خدا سپرده بودند برای آن کاری که به انجام رسانیده بودند. ۲۷ و چون وارد شهر شدند، کلیسا را جمع کرده، ایشان را مطلع ساختند از آنچه خدا با ایشان کرده بود و چگونه دروازه ایمان را برای امتها باز کرده بود. ۲۸ پس مدت مدیدی با شاگردان بسر بردند.
اعمال باب ۱۵ آیه ۳۶ تا ۴۱
۳۶ و بعد از ایام چند، پولس به برنابا گفت: “برگردیم و برادران را در هر شهری که در آنها به کلام خداوند اعلام نمودیم، دیدن کنیم که چگونه میباشند.” ۳۷ اما برنابا چنان مصلحت دید که یوحنای ملقب به مرقس را همراه نیز بردارد. ۳۸ لیکن پولس چنین صلاح دانست که شخصی را که از پمفلیه از ایشان جدا شده بود و با ایشان در کار همراهی نکرده بود، با خود نبرد. ۳۹ پس نزاعی سخت شد بحدی که از یکدیگر جدا شده، برنابا مرقس را برداشته، به قپرس از راه دریا رفت. ۴۰ اما پولس سیلاس را اختیار کرد و از برادران به فیض خداوند سپرده شده، رو به سفر نهاد. ۴۱ و از سوریه و قیلیقیه عبور کرده، کلیساها را استوار مینمود.
اعمال باب ۱۶ آیه ۱ تا ۳
۱ و به دربه و لستره آمد که اینک شاگردی تیموتاوس نام آنجا بود، پسر زن یهودیه مومنه لیکن پدرش یونانی بود. ۲ که برادران در لستره و ایقونیه بر او شهادت میدادند. ۳ چون پولس خواست او همراه وی بیاید، او را گرفته مختون ساخت، بهسبب یهودیانی که در آن نواحی بودند زیرا که همه پدرش را میشناختند که یونانی بود.
اعمال باب ۱۶ آیه ۶ تا ۱۲
۶ و چون از فریجیه و دیار غلاطیه عبور کردند، روحالقدس ایشان را از رسانیدن کلام به آسیا منع نمود. ۷ پس به میسیا آمده، سعی نمودند که به بطینیا بروند، لیکن روح عیسی ایشان را اجازت نداد. ۸ و از میسیا گذشته به تروآس رسیدند. ۹ شبی پولس را رویایی رخ نمود که شخصی از اهل مکادونیه ایستاده، بدو التماس نموده گفت: “به مکادونیه آمده، ما را امداد فرما.” ۱۰ چون این رویا را دید، بیدرنگ عازم سفر مکادونیه شدیم، زیرا به یقین دانستیم که خداوند ما را خوانده است تا بشارت بدیشان رسانیم. ۱۱ پس از تروآس به کشتی نشسته، به راه مستقیم به ساموتراکی رفتیم و روز دیگر به نیاپولیس. ۱۲ و از آنجا به فیلپی رفتیم که شهر اول از سرحد مکادونیه و کلونیه است و در آن شهر چند روز توقف نمودیم.
اعمال باب ۱۶ آیه ۱۶ تا ۳۳
۱۶ و واقع شد که چون ما به محل نماز میرفتیم، کنیزی که روح تفأل داشت و از غیبگویی منافع بسیار برای آقایان خود پیدا مینمود، به ما برخورد. ۱۷ و از عقب پولس و ما آمده، ندا کرده، میگفت که “این مردمان خدام خدای تعالی میباشند که شما را از طریق نجات اعلام مینمایند.” ۱۸ و چون این کار را روزهای بسیار میکرد، پولس دلتنگ شده، برگشت و به روح گفت: “تو را میفرمایم به نام عیسی مسیح از این دختر بیرون بیا.” که در ساعت از او بیرون شد. ۱۹ اما چون آقایانش دیدند که از کسب خود مأیوس شدند، پولس و سیلاس را گرفته، در بازار نزد حکام کشیدند. ۲۰ و ایشان را نزد والیان حاضر ساخته، گفتند: “این دو شخص شهر ما را به شورش آوردهاند و از یهود هستند، ۲۱ و رسومی را اعلام مینمایند که پذیرفتن و بجا آوردن آنها بر ما که رومیان هستیم، جایز نیست.” ۲۲ پس خلق بر ایشان هجوم آوردند و والیان جامههای ایشان را کنده، فرمودند ایشان را چوب بزنند. ۲۳ و چون ایشان را چوب بسیار زدند، به زندان افکندند و داروغه زندان را تأکید فرمودند که ایشان را محکم نگاه دارد. ۲۴ و چون او بدینطور امر یافت، ایشان را به زندان درونی انداخت و پایهای ایشان را در کنده مضبوط کرد. ۲۵ اما قریب به نصف شب، پولس و سیلاس دعا کرده، خدا را تسبیح میخواندند و زندانیان ایشان را میشنیدند. ۲۶ که ناگاه زلزلهای عظیم حادث گشت بحدی که بنیاد زندان به جنبش درآمد و دفعه همه درها باز شد و زنجیرها از همه فرو ریخت. ۲۷ اما داروغه بیدار شده، چون درهای زندان را گشوده دید، شمشیر خود را کشیده، خواست خود را بکشد زیرا گمان برد که زندانیان فرار کردهاند. ۲۸ اما پولس به آواز بلند صدا زده، گفت: “خود را ضرری مرسان زیرا که ما همه در اینجا هستیم.” ۲۹ پس چراغ طلب نموده، به اندرون جست و لرزان شده، نزد پولس و سیلاس افتاد. ۳۰ و ایشان را بیرون آورده، گفت: “ای آقایان، مرا چه باید کرد تا نجات یابم؟” ۳۱ گفتند: “به خداوند عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانهات نجات خواهید یافت.” ۳۲ آنگاه کلام خداوند را برای او وتمامی اهل بیتش بیان کردند. ۳۳ پس ایشان را برداشته، در همان ساعت شب زخمهای ایشان را شست و خود و همه کسانش فیالفور تعمید یافتند.
اعمال باب ۱۶ آیه ۳۸ تا ۳۹
۳۸ پس فراشان این سخنان را به والیان گفتند و چون شنیدند که رومی هستند بترسیدند ۳۹ و آمده، بدیشان التماس نموده، بیرون آوردند و خواهش کردند که از شهر بروند.
اعمال باب ۱۷ آیه ۱ تا ۲
۱ و از امفپولس و اپلونیه گذشته، بهتسالونیکی رسیدند که در آنجا کنیسه یهود بود. ۲ پس پولس برحسب عادت خود، نزد ایشان داخل شده، در سه سبت با ایشان از کتاب مباحثه میکرد.
اعمال باب ۱۷ آیه ۷ تا ۱۰
۷ و یاسون ایشان را پذیرفته است و همه اینها برخلاف احکام قیصر عمل میکنند و قایل بر این هستند که پادشاهی دیگر هست یعنی عیسی.” ۸ پس خلق و حکام شهر را از شنیدن این سخنان مضطرب ساختند ۹ و از یاسون و دیگران کفالت گرفته، ایشان را رها کردند. ۱۰ اما برادران بیدرنگ در شب پولس و سیلاس را بهسوی بیریه روانه کردند و ایشان بدانجا رسیده، به کنیسه یهود درآمدند.
اعمال باب ۱۷ آیه ۱۳ تا ۱۵
۱۳ لیکن چون یهودیان تسالونیکی فهمیدند که پولس در بیریه نیز به کلام خدا موعظه میکند، در آنجا هم رفته، خلق را شورانیدند. ۱۴ در ساعت برادران پولس را بهسوی دریا روانه کردند ولی سیلاس با تیموتاوس در آنجا توقف نمودند. ۱۵ و رهنمایان پولس او را به اطینا آوردند و حکم برای سیلاس و تیموتاوس گرفته که به زودی هر چه تمامتر به نزد او آیند، روانه شدند.
اعمال باب ۱۸ آیه ۱ تا ۳
۱ و بعد از آن پولس از اطینا روانه شده، به قرنتس آمد. ۲ و مرد یهودی اکیلا نام را که مولدش پنطس بود و از ایطالیا تازه رسیده بود و زنش پرسکله را یافت زیرا کلودیوس فرمان داده بود که همه یهودیان از روم بروند. پس نزد ایشان آمد. ۳ و چونکه با ایشان همپیشه بود، نزد ایشان مانده، به کار مشغول شد؛ و کسب ایشان خیمهدوزی بود.
اعمال باب ۱۸ آیه ۱۱ تا ۱۲
۱۱ پس مدت یک سال و شش ماه توقف نموده، ایشان را به کلام خدا تعلیم میداد. ۱۲ اما چون غالیون والی اخائیه بود، یهودیان یکدل شده، بر سر پولس تاخته، او را پیش مسند حاکم بردند
اعمال باب ۱۸ آیه ۱۸ تا ۲۲
۱۸ اما پولس بعد از آن، روزهای بسیار در آنجا توقف نمود پس برادران را وداع نموده، به سوریه از راه دریا رفت و پرسکله و اکیلا همراه او رفتند. و درکنخریه موی خود را چید چونکه نذر کرده بود. ۱۹ و چون به افسس رسید، آن دو نفر را در آنجا رها کرده، خود به کنیسه درآمده، با یهودیانمباحثه نمود. ۲۰ و چون ایشان خواهش نمودند که مدتی با ایشان بماند، قبول نکرد ۲۱ بلکه ایشان را وداع کرده،گفت که “مرا به هر صورت باید عید آینده را در اورشلیم صرف کنم. لیکن اگر خدا بخواهد، باز به نزد شما خواهم برگشت.” پس از افسس روانه شد ۲۲ و به قیصریه فرود آمده (به اورشلیم) رفت و کلیسا را تحیت نموده، به انطاکیه آمد.
اعمال باب ۱۸ آیه ۲۳
۲۳ و مدتی در آنجا مانده، باز به سفر توجه نمود و در ملک غَلاطیه و فریجیه جابجا میگشت و همه شاگردان را استوار مینمود.
اعمال باب ۱۹ آیه ۱
۱ و چون اپلس در قرنتس بود، پولس درنواحی بالا گردش کرده، به افسس رسید. و در آنجا شاگرد چند یافته،
اعمال باب ۱۹ آیه ۱۰
۱۰ و بدینطور دو سال گذشت بقسمی که تمامی اهل آسیا چه یهود و چه یونانی کلام خداوند عیسی را شنیدند.
اعمال باب ۱۹ آیه ۲۱ تا ۲۴
۲۱ و بعد از تمام شدن این مقدمات، پولس در روح عزیمت کرد که از مکادونیه و اخائیه گذشته، به اورشلیم برود و گفت: “بعد از رفتنم به آنجا روم را نیز باید دید.” ۲۲ پس دو نفر از ملازمان خود یعنی تیموتاوس و ارسطوس را به مکادونیه روانه کرد و خود در آسیا چندی توقف نمود. ۲۳ در آن زمان هنگامهای عظیم درباره طریقت بر پا شد. ۲۴ زیرا شخصی دیمیتریوس نام زرگر که تصاویر بتکده ارطامیس از نقره میساخت و بجهت صنعتگران نفع خطیر پیدا مینمود، ایشان را ودیگرانی که در چنین پیشه اشتغال میداشتند.
اعمال باب ۲۰ آیه ۱ تا ۳
۱ و بعد از تمام شدن این هنگامه، پولسشاگردان را طلبیده، ایشان را وداع نمود و به سمت مکادونیه روانه شد. ۲ و در آن نواحی سیر کرده، اهل آنجا را نصیحت بسیار نمود و به یونانستان آمد. ۳ و سه ماه توقف نمود و چون عزم سفر سوریه کرد و یهودیان در کمین وی بودند، اراده نمود که از راه مکادونیه مراجعت کند.
اعمال باب ۲۰ آیه ۱۶ تا ۱۷
۱۶ زیرا که پولس عزیمت داشت که از محاذی افسس بگذرد، مبادا او را در آسیا درنگی پیدا شود، چونکه تعجیل میکرد که اگر ممکن شود تا روز پنطیکاست به اورشلیم برسد. ۱۷ پس از میلیتس به افسس فرستاده، کشیشان کلیسا را طلبید.
اعمال باب ۲۱ آیه ۱ تا ۳
۱ و چون از ایشان هجرت نمودیم، سفر دریا کردیم و به راه راست به کوس آمدیم و روز دیگر به رودس و از آنجا به پاترا. ۲ و چون کشتیای یافتیم که عازم فینیقیه بود، بر آن سوار شده، کوچ کردیم. ۳ و قپرس را به نظر آورده، آن را به طرف چپ رها کرده، بهسوی سوریه رفتیم و در صور فرود آمدیم زیرا که درآنجا میبایست بار کشتی را فرود آورند.
اعمال باب ۲۱ آیه ۸ تا ۱۵
۸ در فردای آن روز، از آنجا روانه شده، به قیصریه آمدیم و به خانه فیلپس مبشر که یکی از آن هفت بود درآمده، نزد او ماندیم. ۹ و او را چهار دختر باکره بود که نبوت میکردند. ۱۰ و چون روز چند در آنجا ماندیم، نبیای آغابوس نام از یهودیه رسید، ۱۱ و نزد ما آمده، کمربند پولس را گرفته و دستها و پایهای خود را بسته، گفت: “روحالقدس میگوید که یهودیان در اورشلیم صاحب این کمربند را به همینطور بسته، او را به دستهای امتها خواهند سپرد.” ۱۲ پس چون این را شنیدیم، ما و اهل آنجا التماس نمودیم که به اورشلیم نرود. ۱۳ پولس جواب داد: “چه میکنید که گریان شده، دل مرا میشکنید زیرا من مستعدم که نه فقط قید شوم بلکه تا در اورشلیم بمیرم بهخاطر نام خداوند عیسی.” ۱۴ چون او نشنید خاموش شده، گفتیم: “آنچه اراده خداوند است بشود.” ۱۵ و بعد از آن ایام تدارک سفر دیده، متوجه اورشلیم شدیم.
اعمال باب ۲۱ آیه ۲۷ تا ۳۳
۲۷ و چون هفت روز نزدیک به انجام رسید، یهودیای چند از آسیا او را در هیکل دیده، تمامی قوم را به شورش آوردند و دست بر او انداخته، ۲۸ فریاد برآوردند که “ای مردان اسرائیلی، امداد کنید! این است آن کس که برخلاف امت و شریعت و این مکان در هر جا همه را تعلیم میدهد. بلکه یونانیای چند را نیز به هیکل درآورده، این مکان مقدس را ملوث نموده است.” ۲۹ زیرا قبل از آن تروفیمس افسسی را با وی در شهر دیده بودند و مظنه داشتند که پولس او را به هیکل آورده بود. ۳۰ پس تمامی شهر به حرکت آمد و خلق ازدحام کرده، پولس را گرفتند و از هیکل بیرون کشیدند و فیالفور درها را بستند. ۳۱ و چون قصد قتل او میکردند، خبر به مینباشی سپاه رسید که “تمامی اورشلیم به شورش آمده است.” ۳۲ او بیدرنگ سپاه و یوزباشیها را برداشته، بر سر ایشان تاخت. پس ایشان به مجرد دیدن مینباشی و سپاهیان، از زدن پولس دست برداشتند. ۳۳ چون مینباشی رسید، او را گرفته، فرمان داد تا او را بدو زنجیر ببندند و پرسید که “این کیست و چه کرده است؟”
اعمال باب ۲۳ آیه ۳۱ تا ۳۵
۳۱ پس سپاهیان چنانکه مأمور شدند، پولس را در شب برداشته، به انتیپاتریس رسانیدند. ۳۲ وبامدادان سواران را گذاشته که با او بروند، خود به قلعه برگشتند. ۳۳ و چون ایشان وارد قیصریه شدند، نامه را به والی سپردند و پولس را نیز نزد او حاضر ساختند. ۳۴ پس والی نامه را ملاحظه فرموده، پرسید که از کدام ولایت است. چون دانست که از قیلیقیه است، ۳۵ گفت: “چون مدعیان تو حاضر شوند، سخن تو را خواهم شنید.” و فرمود تا او را در سرای هیرودیس نگاه دارند.
اعمال باب ۲۴ آیه ۱
۱ و بعد از پنج روز، حنانیای رئیس کهنه با مشایخ و خطیبی ترتلس نام رسیدند و شکایت از پولس نزد والی آوردند.
اعمال باب ۲۴ آیه ۲۲ تا ۲۳
۲۲ آنگاه فلیکس چون از طریقت نیکوتر آگاهی داشت، امر ایشان را تأخیر انداخته، گفت: “چون لیسیاس مینباشی آید، حقیقت امر شما رادریافت خواهم کرد.” ۲۳ پس یوزباشی را فرمان داد تا پولس را نگاه دارد و او را آزادی دهد و احدی از خویشانش را از خدمت و ملاقات او منع نکند.
اعمال باب ۲۴ آیه ۲۶ تا ۲۷
۲۶ و نیز امید میداشت که پولس او را نقدی بدهد تا او را آزاد سازد و از این جهت مکررا وی را خواسته، با او گفتگو میکرد. ۲۷ اما بعد از انقضای دو سال، پورکیوس فستوس، خلیفه ولایت فلیکس شد و فلیکس چون خواست بر یهود منت نهد، پولس را در زندان گذاشت.
اعمال باب ۲۵ آیه ۲۶ تا ۲۷
۲۶ و چون چیزی درست ندارم که درباره او به خداوندگار مرقوم دارم، از این جهت او را نزد شما و علیالخصوص در حضور تو ای اغریپاس پادشاه آوردم تا بعد ازتفحص شاید چیزی یافته بنگارم. ۲۷ زیرا مرا خلاف عقل مینماید که اسیری را بفرستم و شکایتهایی که بر اوست معروض ندارم.”
پولس ( Paul )
Reviewed by جواد
on
یکشنبه, خرداد ۲۴, ۱۳۹۴
Rating:
